خاطرات دو پسر کاکل زری


+ عکسهای شروین و شایان

عکس وروجک های من شروین و شایانچشمک

 

 

 

 

راستی یه مطلب جدید  از شروین و شایان براتون دارم

دیروز پدرم موهای شروین رو کوتاه کرد خیلی بامزه شده بود و در همین اثنا بود که شایان خان با حالت بغض بابا بزرگش رو نگاه کرد

ناگهان سرش رو کج کرد و به بابا بزرگ نگاه معنی داری کرد و گفت من اه بابادو

البته ترجمه اینا می شه بابابزرگ ای ولا پس من چی فقط موهای شروین رو کوتاه کردی پس ما چیچشمک

البته چون هوا سرد بود و ممکن بود که آب آبگرمکن سرد بشه من به بابام گفتم یکی یکی موهاشون رو کوتاه کنید

بله شروین خان دیروز موهاش کوتاه شد و بعدش رفت آب تنی

حالا امروز نوبت شایان خانه بعدش بعد ازظهر می ره آبتنی

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

من تصمیم گرفتم این چند ماه که هوا سرد می شه و فصل باد و سرما است شروین و شایان رو به مهد نبرم و خاله زینتش می یاد خونه و تا عصر پیش بچه ها می مونه

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

در این جا از خاله مهربون و دوست داشتنی شروین و شایان تشکر می کنم

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب