خاطرات دو پسر کاکل زری


+ بازم از شیطنت های شروین و شایان با عکساشون

 

 

سلام لبخند

حالتون خوبهقلبقلبقلبقلبقلب

شما از شیطنت های شروین و شایان خسته نیستید

من از دست شروین خان خیلی شاکی هستم چون روز به روز ارادت ایشان به شایان خان زیاد می شود

نمی دونم چرا این بچه اصلا نمی تونه داداشش رو ببینه نمی خواد قبول کنه که تنها نیست و یه رغیب داره

هر چی بهش می گم شروین خان داداشی

بازم گوشش بدهکار نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هر چی اسباب بازی تو اتاق داره فکر می کنه مال خودش تنهاست

شاید دلیل این همه الدورم بلدورمش اینکه زودتر از شایان راه افتاده

من از سه شنبه بعد از ظهر که بچه ها رو به اتفاق همسرم به منزل آوردیم و تمام روز چهارشنبه رو سعی کردم با اونا کلنجار برم تا با هم مهربون باشند

 

 

 

 

 

 

 

شیطنت های شروین خان بازم کار دستش داده نمی دونم شایان خان از کجا یه قاشق رو از سر میز غذا کش رفته و همین که خواسته بکنه دهنش شروین خان پریده و اون رو ازش گرفته بعدش هم دویده تا شایان خان اون رو ازش نگیره که این اتفاق افتاده

شروین در حال دویدن بود که یه دفعه پاش گیر می کنه به یه توپ کوچیک که وسط اتاق افتاده بوده بعدش چشمتون روز بد نبینه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شروین افتاد زمین و قاشقی هم که دستش بود محکم تو لثه اش فرو رفت تازه گوشه لبش هم قرمز شد و دهانش غرق خون شروین از یه طرف گریه می کرد و شایان هم بخاطر اینکه قاشقی رو که از سر میز به یه زحمت فتح کرده بود رو ازش گرفته بودند.

خلاصه من به هر زحمتی شد شایان رو با اسباب بازی هاش سرگرم کردم بعدش شروین رو که دهانش کمی خون اومده بود رو بردم سریع با آب شستم و خدا خیلی رحم کرد.

 

 

 

 

 

 

 

روز پنج شنبه هم شیطنت از نو آغاز شد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده بود.

این شروین نمی دونم کشتی کج رو از کجا یاد گرفته

چون تا غافل می شی می بینی شروین مشغول کشتی گرفتن با شایانه

شایان رو زیر می گیره به قول کشتی گیرا

بعدش بازوی شایان رو گاز می گیره

البته من همیشه سر بزنگاه می رسم

ما معمولا چهار پنج تا پستونک تو خونه داریم

آخه می  دونید چرا

الان براتون می گم

شروین خان صبح که می شه پستونکش رو از من طلب می کنه و من پستونک هر دو تاشون رو براشون می یارم ولی شروین به یک دونه قانع نیست پستونک خودش رو می زاره دهنش بعدش پستونک شایان رو هم از دستش می گیره

اونوقت من مجبورم یه دونه دیگه از کابینت در بیارم بدم شایان ولی بازم می یام می بینم شروین خان یه دونه تو دهنش یه دونه تو دست راستش یه دونم تو دست چپش خلاصه دردسرتون ندم همش ما از این ماجراها داخل خونه داریم

 

 

 

 

اگه شروین ده تا اسباب بازی جلوش باشه یه اسباب بازی کوچولو تو دست شایان باشه شروین باید حتما اون یه دونه رو از شایان بگیره

عصر پنج شنبه با بچه ها رفتیم پارک اونجا هم طبق معمول شروین خان شروع کرد به چرخیدن دور پارک و شایان خان هم نشسته بود و از خودش صداهای بامزه در می آورد جاتون خالی یه فالوده زدیم تو رگ و شروین هم یه کمی از اون رو مزه مزه کرد و در عوض شایان به جای خوردن فالوده چنگال مامانش رو ازش گرفت و از این موضوع خیلی خوشحال بود.

 

 

 

 

خلاصه روزها با شیطنت های این دو تو وروجک می گذره

داری شام می خوری یه دفعه می بینی بشقاب از روی میز غیب شد نگاه می کنی می بینی بشقاب برنج پخش شده رو زمین

 

 

 

 

بله شایان خان که تازه یاد گرفته جایی رو می گیره بلند می شه مرتب دستش به میز نهار خوری اگه بشقاب یا چاقویی چیزی سر میز باشه و تو یادت بره برداری شایان خان بر می داره

اینقدر بشقاب مشقاب رو زمین پخش کرده که فرشا همه کثیف شدند

بله ما کارمون در اومد

 

 

 

روز جمعه همسرم فرشا رو برد انداخت تو حیاط تا بشوره

البته شروین خان هم در این زمینه کمک شایان توجهی به پدرشون کردند و هرز از چند گاهی هم شایان خان تا نزدیک فرشها چهار دست و پا می رفتند و اگر من به داد ایشان نمی رسیدم تا کمر خیس می شدند.

 

 

 

خلاصه این از جمعه ما که از صبح پیک نیک رفته بودیم .

یعنی مجبور شدیم یه رو فرشی رو بندازیم تو حیاط من شایان رو گذاشتم رو فرشی و مواظب بودم که از روی اون جنب نخوره

 

 

 

 

و همسرم و شروین رو هم تماشا می کردم که چطور با هم همکاری می کردند و فرش می شستند

 

همسرم خیلی حوصله اش زیاده

شروین شیلنگ رو از همسرم می گرفت و علاوه بر آن یه جارو هم اون یکی دستش بعدش شروع می کرد به ور جو ورجه کردن خلاصه با شیطنت این دو وروجک فرشا شسته شد .

 

 

 ممنون که به وبلاگ من سر زدید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام

دلم می خواد بازم آپ کنم ولی این دو تو وروجک تمام وقت منو پر کردند

امیدوارم بتونم به زودی آپ کنم

بای بایبای بای