خاطرات دو پسر کاکل زری


+ کوچولو ترانه

 

 

 

سلام قلب

دیشب وقتی شروین و شایان خوابیدند من رفتم تو ا ینترنت که براشون شعر کودکانه پیدا کنم البته سایت های زیبایی رو پیدا کردم که بسیار مفید بود

شعرهای زیادی هم براشون پیدا کردم

چند تا از اونا رو برای کوچولوها گذاشتم اینجا

شعر و موسیقی خلاقیت کوچولوها رو پرورش می ده

چشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمکچشمک

 

 

 

 

 

چشمان خورشید

از آسمان ها

یک روز افتاد

برآب دریا

تا آب را دید

با ناز خندید

دریای آبی

از شوق لرزید

لبخند خورشید

گرمست و زیبا

دریای آبی

پرشور  و غوغا

 

 

*************

 

 

 

من غنچه ها را دوست دارم

پروانه ها را دوست دارم

گنجشک کوچک را که دارد شوق پرواز

 با آن نگاه مهربانش دوست دارم

من ماه و خورشید درخشان

بر پهنه ی این آسمان را دوست دارم

من هر گل زیبای خوشبو

روییده در دشت و دمن  را دوست دارم

من کهکشان را دوست دارم

رنگین کمان را دوست دارم

دریا و رقص موج جوشان

 بر ساحل  و بر ماسه ها را دوست دارم

من هر شهاب و هر ستاره

آن ابرهای پاره پاره

 رقصان میان آسمان را دوست دارم

دنیای ما زیباست زیبا

من خالق دنیای زیبا

پروردگار مهربان را دوست دارم

 

 

 

تعطیلات تابستونه

دلم می خواد بازی کنم

اما نمی دونم چطور

مادرمو راضی کنم

تا توپمو بر می دارم

میگه توی کوچه نرو

می خوام برم توی حیاط

میگه توی باغچه نرو

خبر نداره مامانم

دلم می خواد فرار کنم

برم توی حیاطمون

زنبورا رو شکار کنم

به دنبال پروانه ها

به هر طرف سر بزنم

خودم یه پروانه بشم

توی هوا پر بزنم

مامان مهربون من

تا می بینه جُم می خورم

میگه بشین، بازی بسه

باید بازم بری کلاس

بخونی حساب و هندسه

اسممو تو چندتا کلاس

نوشته تا درس بخونم

می خواد وقتی بزرگ می شم

خیلی چیزا رو بدونم

نمی گه حالا تابستونه

هوا گرم و نفس گیره

میگه باید بری کلاس

همین حالا، فردا دیره

نمی دونه دلم می خواد

منم تو خونه بمونم

تلویزیون نگا کنم

کتاب قصه بخونم

راستی باید چه کار کنم؟

تا مامانم راضی بشه؟

بیاد کنارم بشینه

واسم یه همبازی بشه؟

 

آمده فصل تابستان

با خورشید فروزان

 تیر و مرداد،شهریور

می آیند با تابستان

 تابستان گرمِ  گرم است

آفتابش داغ و سوزان

 اما من دوستش دارم

چون تعطیل است دبستان

 تابستان فصل کوشش

تابستان فصل کار است

 بر شاخه ی درختان

میوه های آبدار است

 میوه ی آبدار و شیرین

نعمت پروردگاراست

 

 

عروسک قشنگ ِمن

 نازِ خوش آب و رنگِ من

 چشات خیلی قشنگه

 موهات طلایی رنگه

 لبهای تو مثلِ گُله

 صورت ماهت تُپله

 می دونی که مادرت منم؟

 بیا بشین رو دامنم

 تا موهاتو شونه کنم

 واست انار دونه کنم

 

یه گلدون خالی دارم

  داخل اون گل می کارم

   گلدونمو برمی دارم

   کنار ایوون می ذارم

  پروانه ی ناز  قشنگ

  با بالهای رنگ ُ وارنگ

  پر می زنه توی هوا

  یه راست میاد خونه ی ما

  تا گلدونُ می بینه

    میاد رو گل می شینه                                   

 

 

 باز هم آمد بهار

به لطف پروردگار

صد گل زیبا شکفت

در چمن و سبزه زار

بلبل شیدای مست

آمد و برگل نشست

شور و نوا ساز کرد

این سخن آغاز کرد:

بلبل شیدا منم

عاشق گلها منم

کرده مرا بیقرار

جلوه ی فصل بهار

 

تا  بهار آمد باز

سال نو شد آغاز

 از نثار باران

چشمه ها جوشیدند

 در دل دشت و دمن

سبزه ها روییدند

 برسر هرشاخه

غنچه ها خندیدند

 شاپرکها از شوق

روی گل بوسیدند

 زنبورکها در باغ

شهد گل نوشیدند

 شاد شد پروانه

باصفا شد خانه

 

عروسک قشنگم

چتر وکلاه داره

وقتی بارون می باره

 چترو به دست می گیره

کلاه به سر میذاره

میره توی خیابون

راه میره زیر بارون

خیس نمیشه لباساش

آب نمیره تو کفشاش

وقتی بارون بند میاد

آبی میشه آسمون

تو آسمون آبی

میاد یه رنگین کمون

عروسکم چترشو زود می بنده

برای رنگین کمون می خنده

 

 هوا چه سرده

 رسیده از راه

 فصل ِزمستون

دارم می لرزم

مثل گیاه ِ

خشک ِ بیابون

باید بپوشم

کلاه و پالتو

توی خیابون

از آسمونِ

ابری می باره

برف ِ فراوون

مامان برای ِ

کلاغ و گنجشک

ریخته رو برفا

خرده های نون

دی ماه و بهمن

با ماهِ اسفند

 سه ماهِ سردِ

فصل ِ زمستون

تو فصل ِ سرما

باشید همیشه

خوشحال و خندون

  

 

 

پروانه ی قشنگی

اومده خونه ی ما

رفته میون باغچه

نشسته روی گلها

دلم می خواد بگیرمش

بگیرم و خوب ببینمش

پروانه  هی پر میزنه

به همه گلا سر میزنه

از دست من درمیره

اینور و اونورمی ره

من تو حیاط می شینم

پروانه را می بینم

بالهای اون قشنگه

به روی هر دو بالش

خالهای رنگارنگه

 

 

هلال ماه رمضون

وقتی میاد  به آسمون 

با شادی و مهربونی

باید بریم به مهمونی

 یه مهمونی پر از صفا

پر از عبادت و دعا

خدا میخواد که بنده ها

 همیشه مهربون باشن

 کینه ها را دور بریزن

 همدل و همزبون باشن

نماز و روزه و دعا

صفا میده به قلب ما

 

 

بابا بزرگم امروز

آمده خانه ی ما

همراه خود آورده

شادی و مهر و صفا

 در دست او یک عصا

بر چشم دارد عینک

برای من خریده

یک توپ و یک عروسک

 من شادهستم امروز

کنار بابابزرگ

نشستم تا بگوید

 قصه ی روباه و گرگ

 

 

 

مادر مهربونم

عزیز خوشزبونم

تو گل بیخار منی

رفیق من ، یار منی

وقتی که غصه دار باشم

فقط تو غمخوار منی

ای جان من فدای تو

بهشت به زیر پای تو

میلاد دختر نبی

فاطمه همسر علی

مبارک است برای تو

از ته دل بهت میگم

دوستت دارم همیشه

برای روز مادر،

هر کادویی بگیرم

قابل تو نمیشه

 

 

 

از خونه بیرون بیا

هوا شده بهاری

 

بزن به کوه و صحرا

سرما شده فراری

 

زمین چه زیبا شده

 با گلهای بهاری

 

پرنده ها می خونند

نغمه ی بیقراری

 

تو هم بخند عزیزم

مثل گل بهاری

 

 

 

خرگوش ناز کجایی ؟

آی گوش دراز کجایی؟

قایم نشو زیر زمین

بیا بیرون  منو ببین

من موش دم درازم

به این دمم می نازم

تو هم که گوش درازی

به اون گوشات می نازی

حالا بیا  ناز  نکن

اون چشاتو باز بکن

اینقد نباش گیج و ویج

برات آوردم هویج

بخور و با من بازی کن

 دل کوچیکمو راضی کن

آی گربه ی ناقلا

بیا پاور چین بیا

به این سوراخ  نگا  کن

بگرد یه موش پیدا کن

اون موشه را تو بردار

سربه سر موش بذار

ببین موشه چه نازه!

 دمش چقد درازه!

چه دندونایی داره!

عجب چشایی داره!

اما چرا ترسیده؟

معلومه، گربه دیده

یه گربه ی چاقالو

با   بدن    پشمالو

با اون چشای ریزش

 با دندونای تیزش

موشه را گیر آورده

انگار اسیر   آورده

موش اسیر بیداره

فقط فکر  فراره

گربه هه خسته میشه

چشاش که بسته  میشه

موش کوچولو باترس و لرز

یواشکی جیم میشه

 

 ********

 

مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه   

شاید داره منو صدا می کنه     

دونه می خواد تا بخوره         

برای من تخم بذاره              

یه مشت دونه برمی دارم      

برای مرغم می پاشم

یه کاسه ی آب میارم

جلوی مرغم میذارم

اون می خوره آب و دونه

بعدش میره توی لونه

می خوابه قدقد می کنه

برای من تخم می کنه

 

 

دیروز با مامان جوون

رفته بودیم   خیابون

ماشینهای جورواجور

اونجا  دیدم فراوون

یک ماشین کوچولو

شبیه یک  قورباغه

توی خیابون دیدم

گفتم چقدر این ماهه!

اسمش چیه مامان جان

این وانته  یا پیکان؟

گفت : هیچکدوم عزیزم

نه وانت و نه پیکان

یک ماشین قدیمی

این کوچولو فولکسه

شنیده ام گفته اند

یه ماشین دو لوکسه.

 

 

آهای آهای کلاغه

آهای کلاغ سیاهه

بیا لب بوم بشین

منو نگاه کن ببین

برات غذا میارم

 توی حیاط میذارم

تا بخوری سیر  بشی

شاید نمک گیر بشی

بعدش بکن تو قارقار

خبرهای  خوب  بیار

 

 

 

************

ای کفشای من که یار و جفتید

شب خواب می دیدم به من می گفتید:

از ما یاد بگیر رسم  رفاقت

رسم یاری و مهر و محبت

هر کجا که تو قدم   میذاری

چون ما با توایم غمی نداری

هرجا که بری ما هم باهاتیم

پوششی واسه هر دو تا  پاتیم

 دوست پای تو هم چپ و هم راست

راحتی پا در گرو ماست

 

 

 

***********

مادربزرگ من

چون غنچه زیبا بود

او مادر عمه ،

عمو و بابا بود

گاهی برای من

او قصه ای می گفت

هر قصه اش پندی

شیرین و گویا بود

افسوس ! دیگر نیست

او در میان ما

از دوریش غمگین

عمه ، عمو ، بابا

من هم دلم تنگ است

از دوریش امروز

هستم به یاد او

هر لحظه و هر روز

****************

 

 

من یک گل دارم

یک گل قشنگ

زیبا و خوشبو

ناز و رنگارنگ

کاشته ام آن را

میان گلدان

آبش می دهم

روزی یک لیوان

گل قشنگم

دوست است با آفتاب

شبها می خوابد

در نور مهتاب

دیروز در گلدان

دیدم گلی زیبا

با برگهای سبز

با قامتی رعنا

 گفتم که به به به!

خوشرنگ و خوشرویی

ای نوگل خندان

نازی و خوشبویی!

 وقتی که بوییدم

من آن گل زیبا

دیدم ندارد بو

آن نوگل رعنا

 گفتم چرا این گل

با این همه خوبی

اصلاً ندارد

عطری و بویی؟

 رفتم و آهسته

دستی زدم بر آن

دیدم گل زیبا

اصلاً ندارد جان!

 

من یه درخت هستم

بلند و سبز هستم

تو خاک ریشه دارم

رو شاخه میوه دارم

پاک می کنم هوا را

شاد می کنم  شما را

اگر تو  ماه اسفند

تو یک نهال بکاری

سال دیگه می بینی

که یک درخت داری

مادربزرگ پیرم

مویی سفید دارد

بر لب همیشه لبخند

در دل امید دارد

 

گیسوی مثل برف و

رویی چو ماه دارد

بر گوشه ی لبانش

خالی  سیاه  دارد

 مادر بزرگم امروز

بر موی خود حنا بست

هر تار نقره اش را،

یک لایه ی طلا بست

 گردیده رنگ مویش

چون آفتاب   تابان

در چشم خسته ی او

شادی  شده نمایان

 

باغبان با آب پاک

تا که گل را آب داد

گل برایش خنده کرد

برگ ها را تاب  داد

بوی گل چون با نسیم

در هوا پرواز کرد

مست شد پروانه ای

رقص خود آغاز کرد

می پرید از شاخه ای

روی یک شاخ  دگر

شهد گل را می مکید

 می کشید او را به بر

بلبلی شیدایی پروانه دید

روح و جانش سوی آن گل پرکشید

نغمه ها می خواند او با اشتیاق

پر ز عشق و شور شد دامان باغ

 

 

نگاه بکن به آسمون

تا به تو چشمک بزنن

ستاره های مهربون

 نگاه بکن تا ببینی

دنیای شاد آسمون

 اون ماه  آسمونه

مثل عروس می مونه

پیرهن تورکرده تنش

ستاره ها دور و برش

به جای شاخه های گل

نور می پاشن روپیرهنش

ناز و مهربونه این عروس

جاش تو آسمونه این عروس

زمین  را روشن می کنه

شبهای چارده این عروس

 

 

خورشید خانم سکه  طلای آسمونه

برای زمین مادری خوب و مهربونه

زمین ما با نور اون گرم میشه

دل زمین با نور اون نرم میشه

خدای پاک خالق آسمانها

خالق هم زمین و هم زمانها

خورشید خانم چشمه ی نور را آفرید

با نور او از دل خاک ، گیاه و گل آمد پدید

شکر می کنیم خدا ی مهربون را

داده   به ما زمین  و آسمون  را

 

 

یه روز دلم گرفته بود

کنج اتاق نشستم

با دلی پر ز غصه

زانو بغل گرفتم

اشکای دونه دونه

می ریخت به روی گونه

دلم که بیقرار بود

هی می گرفت بهونه

رفتم وضو گرفتم

رو به خدا نشستم

گفتم خدا ، مهربونی

درد منو تو میدونی

از غصه ها بکن رها

این دل بی تاب  مرا

دلم که بیقرار بود

میون سینه لرزید

از اون بالا بالاها

نوری به قلبم تابید

اندوه و بیقراری

پا به فرار گذاشتند

به جاش امید و شادی

تو قلبم پا گذاشتند

یاد خدا به دلها

امید میده با شادی

با یاد اون مهربون

از رنج وغم، آزادی

 

بهار یواش یواش میاد

صدای کفش پاش میاد

سرما دیگه بار سفر را بسته

منتظر فصل بهار نشسته

 بهار میاد رو شاخه ها

برگ و شکوفه می ذاره

میون دشت، تو باغچه ها

گلهای خوشبو می کاره

ابرا میان به آسمون

نم نم بارون می باره

ماهم باید پنجره را واکنیم

بهار زیبا را   تماشا  کنیم

تو دلهامون بذر امید بکاریم

بگردیم و شادی را پیدا کنیم

 

 

 

لالایی

لالایی ماه و مهتابه
لالایی مونس خوابه
لالایی قصه ی گل هاس
پر از آفتاب پر از آبه
لالایی رسم و آیینه
لالایی شعر شیرینه
روون و صاف و ساده
زلال مثل آیینه
لالایی گرمی خونه
لالایی قوت جونه
لالایی میگه:یک شب هم
کسی تنها نمی مونه
لالایی آسمون داره
گل و رنگین کمون داره
توی چشمون درویشش
نگاهی مهربون داره
لالایی های ما ماهه
بدون ناله و آهه
بخون لالایی و خوش باش
که عمر غصه کوتاهه

 

 

چتر نی نی

یه روز بابای نی نی
وقتی اومد به خونه
آورد برای نی نی
یه چتر بچه گونه
حالا نی نی به چترش
خیلی علاقمنده
گاهی اونو می بوسه
باز میکنه می بنده
گاهی توی حیاطه
می گیره چتر و بالا
ولی هنوز یه بارون
نیومده تا حالا
هر روز به ابرهای میگه:
بارون بشین ببارین
فکر میکنم که اصلا
چترمو دوست ندارین

 

 

 

 

 

 

جوراب

یک چیز تازه
فهمیده ام من
کاری ندارد
جوراب شستن
من شستم آن را
امروز با دست
چون مادر من
کارش زیاد است
جورابم الان
روی طناب است
هم پاک و زیبا
هم خیس آب است
خورشید خانم
تابیده بر آن
پس می شود خشک
جورابم الان

 

بشقاب سفالی

نی نی وولکی چی داره ؟
یه بشقاب سفالی !
آبینه رنگ بشقاب
با نقشی خوب و عالی

عکس یه دونه ماهی
چاپ شده توی بشقاب
نی نی وولکی می ریزه
رو ماهیه کمی آب

می گه : دلم نمی خواد
رو ماهی آش بریزم
یه وقت تنش می سوزه
ماهی جون عزیزم

ماهی من جون داره
حرف میزنه راه میره
یه روز اگه تو بشقاب
آب نریزم می میره

 

 

کلاغ قار قاری

نی نی وولکی کلاغی رو
دیده رو پشت بومشون
کلاغه قارقار می کنه
رفته صداش به آسمون

نی نی می گه :آهای کلاغ
این قدر سروصدا نکن
بازیهای کلاغی رو
رو پشت بوم ما نکن

بابام تو خونه خوابیده
قارقار کنی بیدار می شه
مامانم هم ناراحت از
صدای قار و قار میشه

برو تو باغا بازی کن
آواز بخون با قاروقار
راستی ! از اون جا که می آی
برای من گردو بیار

سه ستاره

باد آسمان را
دیشب تکان داد
سه تا ستاره
در دستم افتاد
بودند آن ها
بسیار زیبا
یک دانه اش را
دادم به بابا
آن دیگری را
دادم به مادر
دیدم که مانده
یک دانه دیگر
آن را به بالا
پرتاب کردم
این کارها را
در خواب کردم !

 

   

 

 بازم به من سر بزنید