خاطرات دو پسر کاکل زری


+ درباره دو نی نی

 

سلامچشمک

حالتون خوبهقلب

خواستم براتون بگم که شروین در مهد همچنان مشغول شیطنت و بازی است

بیشتر مربی های مهد شروین رو دوست دارند می گن خیلی بچه دوست داشتنی است و تازه شانس آوردم که یکی از کمک مربی ها رو دوست داره

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

به طوری که وقتی من می خوام از مهد بیام شروین رو به ا یشان می دم

خیلی جالب که در آغوش اون کمک مربی احساس آرامش می کنه.

به هر حال شروین با اونجا به راحتی کنار اومده و من هم هرز چند گاهی به اون سر می زنم و می بینم با بچه ها گرمه بازی است.

شایان کوچولو هم که مهر ماه به اون ملحق می شه

دلیل تاخیر اون این که بهزیستی شش عدد نوزاد بیشتر قبول نمی کنه و با شروین می شن شش عدد و تا آخر خرداد ماه یکی از بچه ها می ره کلاس بالاتر و شایان به اونا ملحق می شه

حالا از شایان خان بگم که صبحها که خونه مامان بزرگش می مونه بسیار پیشرفت کرده شاید وقتی با شروین روبه رو می شه احساس می کنه که اگه راه نیفته از قافله عقب می مونه در واقع حدود دو هفته است که راه افتاده ولی راه رفتن شروین با شایان خیلی متفاوت است شروین که راه افتاده بود مرتب زمین می خورد ولی بدون اینکه گریه کنه دوباره بلند می شد و راه می رفت ولی شایان این طوری نیست شایان خیلی با احتیاط راه می ره اگر هم احیانا بیفته هم چشمتون روز بد نبینه تا می تونه گریه می کنه و تا کسی بغلش نکنه و نوازشش نکنه بلند نمی شه راه رفتنش هم خیلی با مزه است من که خیلی از راه رفتنش خندم می گیره برای اینکه نیفته زمین یک کم پاهاش رو گشاد می زاره و اول گشاد گشاد راه میره بعد که مطمئن میشه نمی افته درست و حسابی راه می ره ولی زود می شینه زمین می ترسه که زمین بخوره

من بعضی وقتها از کار این دوقلوها حیرت می کنم اخه چقدر با هم فرق می کنندلبخند

حالا از شروین کوچولو بگم که هفته پیش متوجه شدم که وقتی جیش داره خبر می کنهنیشخند

هفته پیش یه پمپریز رو آورد و بعد اشاره به شلوارش کرد و بعد سعی کرد که شلوارش رو بیاره پایینقهقهه قهقههقهقهه

می خواست با زبان بی زبونی بگه که جای من رو عوض کنید حالا دیگه تو خونه سعی می کنم یه شلوارک پاش کنم تا آزاد باشه آخه وقتی جیش داره خبر می کنه منم فوری می برمش داخل دستشویی و دمپایی های کوچولوش رو که تازه یاد گرفته دمپایی بپوشه رو پاش می کنم و سرپاش می کنم

 

و جالب اینکه وقتی که پوشاک داره دیگه خبر نمی کنه انگار خیالش راحته که شلوارش خیس نمی شهخنده

 سرتون رو درد نیارم شروین و شایان خیلی با هم فرق می کنند رفتارهای شروین اصلا شبیه شایان نیست

شایان کفشهاشم زورش می یاد پاش کنه ولی شروین دمپایی هاشم می پوشه و راه میره البته هنوز به خوبی نمی تونه با دمپایی درست راه بره چند قدم که بر می داره دمپایی از پاش در می یاد بعدش می گه در - در - یعنی دمپایی هام در اومده و من کمکش می کنم که دوباره دمپایی هاش رو بپوشه

مامانم که شایان رو تا بعد ازظهر برام نگه می داره از شیطنت هایی که صبح انجام داده برام تعریف می کنه و من می خندم از جمله اینکه شایان خان همه درهای بسته رو باز می کنه یعنی یاد گرفته که چفت درها رو بازکنه تازگی ها هم یاد گرفته که در خونه رو باز می کنه و می ره داخل حیاط و باید خیلی مواظب این وروجک بود که یک دفعه دره کوچه رو باز نکنه نره وسط خیابون

 

 

من شروین کوچولو رو که از مهد می یارم می رم دنبال شایان کوچولو و اون دو تا شیطون رو با خودم می برم به منزل

اگه وقت پیدا کنم و این دو تا وروجک بزارن بازم براتون می نویسم.

 

بازم به وبلاگ من سر بزنید.