خاطرات دو پسر کاکل زری


+ خاطرات من و بابای کاکل زری ها

یک روز با جام جهانی

 

سلامقلب

این روزا بحث جام جهانی داغه و منم خیلی دلم گرفته آخه فوتبال رو دوست ندارم ولی همسرمم رو هم نمی خوام آزار بدم آخه اون فوتبال دوست داره دیشب بچه ها رو خوابوندم چند تا سی دی قشنگ آهنگ داشتم همش رو تو لب تاپ کپی کردم چشمک، آهنگ های جدید همایون آخه صداش رو دوست دارم خیلی صدای نازی دارهماچ خلاصه اونا رو تو گوشیم کپی کردم برای فردا که همسرم اگر خواست فوتبال نگاه کنه من خودم رو با کارام سرگرم کنم و آهنگ گوش بدم اما صبح تو اداره متوجه شدم که جمعه و شنبه فوتبال داره به هر حال من آماده هستم فقط برای اینکه همسرم رو اذیت نکنم و خودم هم حوصله ام سر نره جام جهانی رو با همسرم بگذرونم.زبان

همه این ها رو گفتم فقط برای اینکه شب گذشته همسرم رو سر فوتبال خیلی اذیت کردم،   

شروین و شایان مرتب می گفتند ناناک یعنی آهنگ بزار آخه اون دو تا وروجک شو خیلی دوست دارن از یک طرف هم من حوصله ام سر رفته بود دلم می خواست سریال نگاه کنم  

 ساعت 17 بعدازظهر بود که از اداره به همراه پسرام رسیدم لباساشون رو عوض کردم و دست و صورتشون رو شستم بعدش یه هندونه نصفه تو یخچال بود که داخل یه ظرف در بسته گذاشته بودم خنک خنک شده بود همسرم اس ام اس زد که من تا ده دقیقه دیگه منزل هستم من فهمیدم که برای فوتبال لحظه شماری می کنهناراحت فوری یه سی دی آهنگ مهدکودک کوچولوها رو که راجع به دندانپزشکی بود و مربی بهشون داده بود رو گذاشتم تو دی وی دی نمی دونستم فوتبال کی شروع می شد اما به هر حال آماده شدم که نزارم همسرم فوتبال رو ببینه آخه ا صلا حوصله نداشتم دلم می خواست سریال ببینم یا آهنگی گوش کنم در حالی که شروین و شایان با خوندن اون شعرهای بچه گانه حسابی شاد شده بودند کلید روی در چرخید و همسرم اومد خونه بلافاصله سینی و چاقو و چهارتا پیش دستی و چنگال رو رو میز گذاشتم و منتظر شدم همسرم از دستشویی بیاد بعد از اینکه اومد شروع کرد با شروین و شایان خوش و بش کردن آهنگ های سی دی تموم داشت می شد من اونا رو دعوت کردم به خوردن هندونه بعدش فوری رفتم و یه سی دی دیگه گذاشتم بچه ها و همسرم هندوانه رو خوردند بعدش سه تایی رفتن تو اتاق شروین و شایان ساعت نزدیک هفت بود یکدفعه دیدم همسرم کنترل تلویزیون رو برداشت و زد کانال سه  

گزارش گر فوتبال و بعدش دوییدن روی زمین یعنی یه جعبه با زمینه سبز که چند تا آدم توش می دوید وای چه فجیع گوشیمم آهنگ نداشت که بزارم آخه هنگ کرده بود همه آهنگها پاک شده بود رفتم تو آشپزخونه قصد داشتم برای شام آلبالو پلو درست کنم سبد آلبالو رو از یخچال آوردم پایین دو تا وروجک هنوز تو اتاقشون بازی می کردند احساس بدی داشتم پیش خودم گفتم ای کاش که کانال سه خراب شه وای خدایا من اصلا تحملش رو ندارم یه کاسه برداشتم و شروع کردم هسته آلبالو ها رو درآوردن دیگه کفرم داشت در می اومد شروع کردم به آواز خوندن   

خوندم

اگر تو رو دوستت دارم  خیلی زیاد

من و ببخش

اگر تویی اون که فقط تو رو می خوام

من و ببخش

من و ببخش ....

بعدش خوندم

ای خود صدا

صدا بزن مرا

دیگه کارم تموم شده بود آلبالوها رو گذاشتم داخل آب و شکر بعدش دستم رو شستم و کنترل رو از روی میز برداشتم زدم کانالی که سریال داشت می داد بعدش رو کاناپه نشستم و شروع کردم به نگاه کردن سریالی که خیلی هم دوست نداشتم ببینم فقط برای این می دیدم که شوهرم رو اذیت کنم بعد از یه ربع بلند شدم و یه پیاز برداشنم و شروع کردم به پوست کندن اصلا نفهمیدم که همسرم کی زد فوتبال بازم فوتبال فوتبال فوتبال   

  

ولش کردم رفتم سراغ کارم پیاز داغ درست کردم بعدش آلبالو رو به اون اضافه کردم حسابی سرم گرم شده بود اما به این فکر بودم که بعد از درست کردن شام چکار باید بکنم چطوری سرم رو گرم کنم یه دفعه به فکر ژله تو یخچال افتادم یه ژله توت فرنگی، زیر گاز رو خاموش کردم بلافاصله ظرف شروین و شایان رو آوردم و یه ظرف هم برای همسرم آوردم و ته ظرف ژله  رو هم برای خودم گذاشتم بعدش یواش کنترل رو برداشتم و سریال رو گرفتمهیپنوتیزم بالاخره ژله خوردن اونا تموم شد ظرف های ژله رو همسرم شستشون بعدش اومد و تشکر کرد و کنترل رو برداشت و دوباره زد فوتبال

من دیگه نمی خواستم با اون لجبازی کنم رفتم و یه قابلمه برداشتم و آب ریختم گذاشتم رو گاز تا بجوشه آخه می خواستم برنجم رو آبکش کنم بعدش رفتم و میز اتو رو برداشتم و چند تا مانتو و بلوز مردانه و شلوار برداشتم و شروع کردم به اتو کردن، واسه خودم آوازم می خوندم به هر حال سر خودم رو گرم کردم هر وقت فوتبال تموم می شد من یه نفس راحتی می کشیدم آخه بالاخره صدای آهنگ در می اومد خدایا شکرت بازم فوتبال شروع شد خدایا آخه اون از کجا می دونست که کی کانال سه رو بگیره تا می یومدم از یه آهنگ لذت ببرم یا ببینم سریال چی شد زود کانال سه رو می گرفت  

دیگه برام مهم نبود کنترل رو برداشتم زدم سریال نشستم و نگاه کردم . دیدم همسرم هیچی نمی گه دلم سوخت دوباره زدم کانال سه بعدش رفتم تو اتاق خواب،  خودم رو با میز توالت مشغول کردم کشوهای میز رو درآوردم و شروع کردم به تمیز کردن بعدش یه تراش برداشتم و نوک تمام مداد هام رو مثل مداد چشم و ... تراشیدم خلاصه خودم رو مشغول کردم بعدش رفتم و برنج رو ریختم تو قابلمه نشستم رو صندلی شروع کردم به آواز خوندن تا برنجم حاضر شه بعد از حاضر شدن برنج اونا رو با خوراک پیاز داغ و آلبالو و مرغ پخته شده که از قبل آماده کرده بودم مخلوط کردم غذام حاضر بود دیگه احتیاج نبود بالای سرش وایستم زیر گاز رو کم کردم و رفتم از تو یخچال میوه آوردم تا بچه ها و همسرم بخورند اونا رو روی میز گذاشتم ظرف شروین و شایان رو هم آوردم و میوه داخلش گذاشتم و بردم اتاقشون بعدش رفتم سراغ لب تاپ تمام امیدم توی اون خلاصه می شد اما بازم منصرف شدم کی حال داره اون رو بیاره آخه از دست شروین و شایان اون همیشه تو کیفش تو کمد بود آماده رو میز نبود که برم روشنش کنم به هر حال کلافه شده بودم حوصله هم نداشتم لب تاپ رو روشن کنم رفتم دستشویی تصمیم گرفتم دستشویی رو با رخشا بشورم تا شام آماده شه بعد از شستن دستشویی شروع کردم به گرد گیری کردن رفتم سراغ تلویزیون خاموشش کردم و از برق کشیدم و شروع کردم به تمیز کردن ولی بلافاصله از کارم پشیمون شدم دوباره روشن کردم و رفتم دنبال کارم نمی خوام دردسرتون بدم شروین و شایان مشغول شیطنت بودند رفتم تو اتاق پیش بچه ها اونجا تماشایی بود یه طرف هسته هلو افتاده بود و تمام اتاق پر شده بود از گیلاس های گاز زده شده به اونا گفتم بچه ها هر کدومتون اینجا رو تمیز و مرتب مثل اول کنید خمیر بازی براتون می یارم . شروین که خیلی خمیر بازی دوست داشت گفت مامان کجا بریزم آغشالا رو یعنی منظورش این بود که آشغال ها رو کجا بریزم . من یه سطل آوردم و گفتم دو تایی تون آشغال ها رو بریزید اینجا بعدش گفتم شروین جان آغشال نهمژه، آشغال شروین گفت خوب آغشال دیگه بعدش خندیدملبخند و سطل رو گذاشتم وسط اتاق،  اونا تمیز کردن و شروین سطل رو آورد داد به من بعدش با بچه ها خمیر بازی رو شروع کردم شروین گفت مامان یه جوجو درست می کنی گفتم باشه اما باید خودت دیگه یاد بگیری شایان هم بلافاصله گفت مامان جوجوشیطان

بعدش شروع کردم با اونا خمیر بازی نیم ساعت از این ماجرا گذشت پیش خودم گفتم وای این فوتبال چقدر ادامه داره خدا مردم من، بعدش از شروین و شایان خواهش کردم که خمیر بازیهاشون رو جمع کنند بریم دستاشون رو بشورم بعدش میز شام رو چیدم داشتیم شام می خوردیم که یه دفعه کانال سه اعلام کرد ژاپن از دور مسابقات حذف شد وای همسرم کانالی رو که سریال می داد رو گرفت بعدش گفت اه چه بد شد خدا   

دیگه غذا بهش مزه نداد نمی دونم چرا اینقدر ناراحت شده بود   

به هر حال من خیلی حالم گرفته شد همسرم خیلی مهربونه و من خیلی دوستش دارم درست نیست بخاطر یه فوتبال اونجوری دلش رو بسوزونم به هر حال تصمیم گرفتم اگر فردا فوتبال داشت کاری به کارش نداشته باشم براش چند جور خوراکی آماده کنم تا موقع فوتبال نگاه کردن بهش خوش بگذره   

برای همینم آخر شب گوشیم رو پر از آهنگ های توپ کردم برای اینکه وقتی فوتبال می ده منم خودم رو سرگرم کنم 

 

  وای خیلی بد شد این همه لجبازی کردم و آخرش حالش گرفته شد اما من اصلا نمی خواستم اینطوری شه میز شام رو همسرم جمع کرد بعد از ده دقیقه برای اینکه حال و هوا رو کمی عوض کنم چهار تا بستنی لیوانی دایتی از فریزر در آوردم و به وروجک ها گفتم بچه ها بیاین بستنی.  

 

آخرش امروز تو اداره به این نتیجه رسیدم که حتما یه تلویزیون 14 اینچ برای اتاق همسرم بخرم یا لااقل بهش پیشنهاد کنم که اون رو برای خودش بخره تازه شاید دی وی دی رو بزارم تو اتاق بچه ها یه تلویزیون 14 اینچ هم برای شروین و شایان بخرم آخه اونام دارن تو این خونه زندگی می کنند و حرف اونا هم شرطه شاید بخواند به قول خودشون ناناک گوش بدن حتما این پیشنهاد رو به همسرم می دم.   جام جهانی خوش بگذره